عصر یک جمعه ی دلگیر
آقا جانم
سلام
دل تنگم
و دلم از این
روزگار به تنگ آمده است
اجازه هست از
دلتنگیم برایتان بگویم؟
از عطشم
از چشم انتظاری
از کوچه باغ های دلتنگی
از جمعه هایی که شما نیامدی
و من مانده ام و دلی که همیشه بی قرار
شماست
و دستهایی به قنوت گرفته شده
و دعاهای فرجهای خوانده شد
و سیل اشکهایی که بی اختیار جاری هستند.
آقا جانم
شما را قسم میدهم
به همه دلتنگی ها
به همه تشنگی ها
به همه اشک ها
به همه دعاهای قنوت
ظهور کن و بیا
ظهور کن و بیا
که تو آخرین امید چشمان خیس و دلهای
شکسته و لبهای تشنه مایی
کاش کمی ایمانم بیشتر
بود ایمان به این کلام حضرت حق که:
((بقیه الله خیرلکم
...))
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:59 توسط reza
|
♥ اون پنجره ی تبلیغات رو ببند !