دوش وقت سحر از ترس نجاتم دادی
بردیم در بغل یاس ، پناهم دادی
دوش آن وقت که من ترس به جانم افتاد
جرعی آبِ خنک ، باز به جانم دادی
دوش آن لحظه که در اوج شفق بودم من
تو به مقیاس زمین ، عشق نشانم دادی
بُردیم در پس یک کوچه تاریک و شگرف
عکس زیبای دلت را تو نشانم دادی
بعد از آن حاصل این شاعری های دلم
عکس زیبای دل توست ، تو یادم دادی